نوشته: سید محمد حسن مقدم فر
گذشتگان چه حکیمانه پندمان می دادند که آنان که نمی شنوند بر دو گروهند : یا خوابند که اگر چنین باشند با نوازشی ، صدائی ، فریادی ، نیشگونی و یا پدرانه تر کاری ، بالاخره با تلاشی کم یا خیلی زیاد ، می توان آنان را بیدار نمود و حرف دلتنگی های خود را به آنان رساند. دوم ، گروهیند که خود را به خواب زدند که بدا به حال تو، که چون با این گروه درگیری ، سالی و یا دوگانه سالی نیز بر شیپور بنوازی و طبلی را بر دستان کودکی بازیگوش بدهی ، هرگز پلکی هم نخواهند زد چه برسد برآنکه بیدار شوند و حداقل فریادی بر سر کودک تنهائیت زنند که : چه خبر است این همه سرو صدا ، بیدارم و توبیخت کنند که چرا این همه صدا می کنید.
*****************
می پندارم ، IT خود را به خواب زده است و نباید این همه انرژی صرف کرد و یا حداقل به امید عمل به وظیفه دیگر ادامه داد. چرا که به نظر می رسد این دو سال که فریاد زدیم و زدید باید حداقل ته لبخندی به تمسخر بر صورتش می آمد که : آی دارم به بیداری برمیگردم. صنعتی بیمار ، شرکت هائی در شرف و یا ورشکسته که خود را به آن راه می زنند که حداقل امید را از شرکت خارج نکنند و درونمائی نه چندان روشن ، افقی است که در این مه آلوده دیده می شود. گریه امروزین نکنیم و وامصیبتا برایش راه نیندازیم که : چه بر سر تکفا آمد و این چنین و آن چنان ؛ که ، باور داشته باشیم این کودک نوپا سالهاست در اغما به سر می برد و این و آن طرح به ظاهر نجات دهنده ، فقط سرم و یا مسکنی بوده است که سال های اخیر آثار جانبی آن ، این کودک خپل پرورده را در برگرفته و این و آن طرح ، تنها به چاقی و سیری ناپذیری آن کمک نموده ولی او هنوز حتی نمی تواند قدمی برروی پاهای خود بدون حضور این له له همیشگی دولت بردارد. به دورها نگاهی بیاندازیم ، ظاهرا کودکی سیما کثیف در آن سوی جزیره هند ، خیلی پر بنیه تر و توانمند تر از این کودک شیک و چاق ماست. فکر می کنم تنها له له خود را در این سالها به خواب نزده است ، چه ، خودِ این کودک ، سالهاست خود را به خواب زده و این و آن را هرچند صباحی به دادگاه بی یال و کوپال خود می کشد.
*****************
اما ، CT ظاهرا خمیازه ای کشیده است ، خدا را شکر پس خواب بوده است. حالا می توان با او سخنی از هر دری گفت و یا یک فنجان چای را با او مزه کرد. یک سالی بود که هرچه بر درهای بسته این بزرگ شرکت مادر زدیم و زدید ، به هیچ راهی ، چشمان خود را تکانی نمیداد اما کمی که دقت می کردی ، چشم بادامی هائی را می توانستی تشخیص دهی که کار خود را می کنند و انگار نه انگار که دیگرانی فریاد برداشته و الامان سر داده اند. بیچاره تولیدکنندگانی که جوانی خود را دادند و امروز بناهائی به نام کارخانه دارند که همگی خالی از سکنه و منتظر طرح شهرداری ها هستند تا در گسترش شهری ، شاید زمینشان به درد کاری بخورد. و درمانده اپراتورهای خصوصی انتقال اطلاعاتی که بهتر است از آنان نپرسیم ، چه آنان آنچنان به جان قیمت ها افتاده اند که مسابقه ائی نانوشته برای کسب هرچه بیشتر ضرر را آغاز نموده اند.
اما صادق باشیم ! واقعا کمتر از خواهر باید برای این برادر نگران بود ، چرا که نیازش برای آنان که باید ، بیشتر احساس گردیده و بالاخره کاری هست که این خرده پاهای میلیاردی از دستان قدرتمند وِندورهای خارجی به کف آورند.
*****************
پدر ، که خدایش بیامرزد! همیشه می گفت خواب به خواب های صادقانه تبلور می گیرد و به آرزوهائی که در خواب ها می بینیم . پس بگذارید در این واپسین ساعت باقیمانده از کهن سال و در این سالی که با ایامی چه خجسته آغاز می گردد تنها آرزو کنیم و امیدوار باشیم که سنگین خوابان را خدا هوشیارتر و آنان را که خود را به خواب زده اند التفات عطا بفرماید که گوشه چشمی هم به بینوایان داشته باشند.