نوشته: آرش برهمند
منبع: عصرارتباط
آیا در میان همه این نامهای بزرگی که قبای مدیریت شرکتهای دولتی را برای دورههای کوتاه یا بلند برتن کردهاند کسی بوده است که نداند این میزها به کسی وفا نخواهد کرد؟
احتمالا جواب منفی است چون دست کم همه خصوصیها که میدانستند حتی چون خدمات انفورماتیک، دادهپردازی و ایران ارقام و دهها غول دولتی دیگر پروژههای بزرگ را درو میکنند، مدیر خندان امروز فردا دیگر در شرکتی که برنده مناقصه شده نیست و پایان عصر طلایی در بسیاری از شرکتها شبه دولتی حوزه IT هم فرا رسیده است تا اثبات کند؛ اگر شما صاحب یک شرکت نباشید آن شرکت صاحب شما خواهد شد. همه ما دهها مدیر شرکت خصوصی میشناسیم که در یک دههای که شمار مدیران دادهپردازی به سمت دو رقمی شدن پیش میرفت حتی دفترشان را هم از یک اتاق به اتاق دیگر نبردهاند!
حتی با این پیش فرض هم نمیتوان از آسیبی که تغییر فصلی و سلیقهای مدیران به ابعاد مختلف شرکتها و اشخاص وارد کرده چشم پوشید؛ وقتی شما یک سری مدیر ثابت دارید که دئما آنها را از یک صندلی دولتی به صندلی دولتی دیگر میبرید همه از خودشان میپرسند اگر آنها لایقند چرا جابهجایشان میکنند و اگر شایسته نیستند چرا از یک شرکت به شرکت دیگر میروند؟ پس شما با دست خودتان شمایل مدیران دولتی را ویران میکنید و شئونات آنها را بی هیچ توضیحی به افکار عمومی زیر سوال میبرید. از جنبه شخصی که بگذریم در میانه این پینگ پنگ مدیریتی مسائل بسیاری هم از دست میرود؛ هیچ طرح بلندمدت و ریشهداری اجرا نمیشود یا عقیم میماند. نه تنها کارکنان متاثر از مدیریت فصلی انگیزه خودشان را از دست میدهند بلکه شرکای خارجی هم -که با مفهومی به نام سرانه یک مدیرعامل برای یک سال!- بیگانه هستند بیاعتماد میشوند. چنین روند بیسامانی بیش از هر سازمانی یک شرکت مبتنی بر فناوری که باید شناختی به روز از روند جهانی داشته باشد را فلج میکند و نه تنها آن را از پیشرفت ناگزیر بازمیدارد، بلکه خدمات روزمره را هم روز به روز ناکارآمدتر میکند. آیا شما حاضرید با پساندازتان سهام چنین شرکتی را بخرید؟
شاید بد نباشد باردیگر که یک پهلوان دولتی میخواهد یک طفل خصوصی را به زمین بکوبد به خاطر داشته باشد که پهلوانان هم بالاخره یک روز میمیرند.