عناوين



 اخبار


برگزیده


امنيت


مقاله


گزارش و گفتگو


ياداشت


اخبار شرکتها


همايشها



فراخوانها و آئين نامه ها


عکس و ویدئو

 
  خدمات



نسخه موبایل



خروجی پیامک



خروجی RSS



عضویت در خبرنامه ها

 

راهنما
تبليغات


 

سفارش آگهی
گزارش و گفتگو
چهارشنبه، 8 خردادماه 1387

06:06 AM

May 28, 2008


گفت‌وگو با رضا سمیع زاده مدیر عامل سابق گسترش انفورماتیک

رضا سیمع‌زاده خودش یك دستگاه كلونایزر دارد كه پس از خروجش از پست مدیریت عاملی گسترش انفورماتیك مخترع این دستگاه به وی هدیه كرده است.
این دستگاه و پروژه‌های كم و بیش ناكام دیگر این غول دولتی محور قسمت دوم گفت‌وگوی ما با این مدیر سابقا دولتی است كه در این مصاحبه توضیح داده چگونه و به چه دلیل ناگهان این سازمان عریض و طویل عنوان خصوصی به خود گرفت.
اگر قسمت نخست این گفت‌وگو را نخوانده‌اید، مطمئن باشید باز هم و شاید حتی بیشتر این قسمت دوم و پایانی برای شما جذاب است؛ هر چند به نظر می‌رسد این گپ طولانی با استاد خوش صحبت دانشگاه الزهرا می‌توانست تا یك شماره دیگر هم به درازا بكشد. مثلا این بخش  جالب را به علت محدودیت فضای چاپ از دست دادید كه رضا سمیع‌زاده در پاسخ به شایعات درباره استفاده مالی خودش از گسترش انفورماتیك گفت خانه‌اش قبل از مدیریت در گسترش انفورماتیک در زعفرانیه و ماشینش هم پاترول بوده، بنابراین وقتی به گسترش انفورماتیك آمده چون پژو سوار شده كلاسش بالاتر نیامده که هیچ حتی پایین‌تر هم آمده است!
به هر حال اگر بخش‌هایی از ذهنتان بعد از این گفت‌وگو همچنان با پرسش اشغال شده است بهتر است سوالات‌تان را از خود سمیع‌زاده بپرسید، چون برخلاف دفتر قبلی‌اش كه در طبقه آخر ساختمان عباس‌آباد و اندازه یك زمین اسكواش بود این یكی در طبقه سوم، كوچك و دارای دیوارهای شیشه‌ای است.در ضمن انتظار نداشته باشید او خیلی از خودش انتقاد
کند چون طبق آخرین پرسش‌ها او به دوران کاریش در گسترش انفورماتیک نمره 18 داد.


این بحث كه شما بخواهید در یك ساختار دولتی تولید ثروت كنید اشكال نداشت؟
غیر از خود آقای ویسه سایر بدنه سازمان و مدیریت آنها هم نظرشان این بود كه یكسری پیمانكار عمومی (GC) مثل گسترش انفورماتیك نباید وارد فعالیت‌های تجاری از این دست بشوند.
از چه دستی؟
از این دست كه خرید و فروش و غیره در آن وجود داشته باشد. آنها می‌گفتند ما به شما پول می‌دهیم، شما هم بروید این پول را سرمایه‌گذاری كنید. پول تمام این پروژه‌هایی كه شما در مورد آنها بحث كردید را هم خود سازمان گسترش داد، نه گسترش انفورماتیك.
پس تفكیك كلی كه در مورد فعالیت‌های گسترش انفورماتیك وجود دارد از همین جا ناشی می‌شود؟ منظورم فعالیت‌های تجاری و فعالیت‌های توسعه‌ای است.
ما دیدیم فرآیندی كه سازمان گسترش بخواهد به این شركت‌های اقماری كه ما ایجاد كردیم پول بدهد، فرآیندی بسیار طولانی و زمان‌بر است. علتش هم این بود كه خود سازمان گسترش تازه داشت یاد می‌گرفت كه چطور وارد بازار سرمایه بشود بنابراین تا همین سرمایه یك پروژه‌ تامین شود گاهی سه یا چهارماه طول می‌كشید. اینجا بود كه ما وارد جریان مالی شدیم.
یعنی فقط به خاطر همین تاخیرهای چند ماهه بود كه گسترش انفورماتیك در شركت‌های اقماری خودش سرمایه‌گذاری می‌كرد؟
در عین حال از یك طرف همیشه اعتقاد من این بود كه شركتی كه تجارت را نفهمد چگونه می‌خواهد تجارت ایجاد كند. پس به این نتیجه رسیدم كه در گسترش انفورماتیك باید یك تحول تجاری انجام شود كه اولا بتواند با كمك بخش خصوصی پول بسازد و ثانیا بفهمد پول ساختن یعنی چه كه بفهمد این شركت‌هایی كه می‌آیند می‌گویند ما می‌خواهیم فلان جنس را بسازیم و بفروشیم چقدر شانس بقا و موفقیت دارند و باید در آنها سرمایه‌گذاری بكند یا نه. مثلا وقتی فلان شركت می‌آید ادعا می‌كند ما از فلان جنس 200 هزار تا می‌فروشیم من بتوانم با قاطعیت بگویم بازار شركت‌های دولتی در این بخش 100 هزار تا هم نیست، تو چطور یك چنین ادعایی می‌كنی؟!
پس فعالیت‌های تجاری كه گسترش انفورماتیك در سطح بازار انجام می‌داد مصوب و قسمتی از استراتژی كلان بود؟
بله مصوبه هیئت مدیره به صراحت این بود كه گسترش انفورماتیك باید دخل و خرج بكند. حتی اگر سود هم نداد، نداد. ما آنقدر تجارت ساختیم طی این مدت كه حد نداشت و شما هم می‌دانید كه من تا روز آخری كه در گسترش انفورماتیك بودم دستم داخل جیب خودم بود.
به آن چرخش مالی كه مدنظر آقای ویسه بود رسیدید؟
بله. با آخرین قراردادی كه بابت 5 هزار ATM بستیم اگر هر كدام را 14 میلیون تومان حساب كنید می‌فهمید كه رسیده‌ایم یا نه. چون من درست به همان رقمی كه قول داده بودم این شركت را رساندم.
یعنی این درآمدها فقط محض این بود كه صرف پروژه‌هایی مانند كلونایزر بشود؟
كاملا درست است ولی این سرمایه‌گذاری كه گسترش انفورماتیك می‌كرد فقط به عنوان بافر بود كه سازمان گسترش وقتی فرآیند سرمایه‌گذاری را كش می‌داد من هر دقیقه نروم آنجا بپرسم آقا این پول ما چی شد.
پولی كه بعدا سازمان گسترش می‌داد هم می‌رفت توی جیب گسترش انفورماتیك. درست است؟
البته. چون قبلا معادل آن را سرمایه‌گذاری كرده بودم. اگر خاطرتان باشد من تا موقعی كه در گسترش انفورماتیك بودم مثل بچه پولدارها رفتار می‌كردم؛ یعنی خوب در می‌آوردیم و خوب خرج می‌كردیم.
به نظر من كه خیلی در پی نشان دادن این چهره پولدار هم بودید.
چون چهره ساختن برای یك مجموعه خیلی مهم است. چهره‌ای كه من در زمان خودم از گسترش انفورماتیك ساختم یك غرفه هزار متری در نمایشگاه الكامپ بود. حالا شما ببینید غرفه‌ای كه دوستان زدند چند متر بود. 20 متر بود؟ پس چهره خیلی مهم است.
آخر چهره‌سازی برای یك جای دولتی خودش هم جای بحث دارد.
این جزو استراتژی ما بود.
این استراتژی مثلا چه موقعی خودش را نشان داد؟
مثلا موقعی  كه ما رسیدیم به اولین پروژه بزرگ؛ پروژه‌ای به نام LCD ماژول. این پروژه یك میلیارد دلار پولش بود. فقط 4 تا كشور جهان فناوری‌اش را دارند. ما رفتیم با توجه به اینكه كره‌ای‌ها به گونه‌ای با آمریكا رابطه دارند كه می‌توانند این كشور را دور بزنند، همه كارهای این پروژه را كردیم.
این قضیه زمین‌های شیراز كه الان دردسر شده هم مال همان زمان است؟
بله ولی دردسر نشده. فقط من بدون مصوبه هئیت مدیره رفتم 14هزار متر زمین در شیراز خریدم. با آقای ویسه رفتیم كه قرارداد ببندیم.
اینكه بدون مصوبه هیئت مدیره قرارداد بستین ایراد ندارد؟
نه من این‌جور كارها را انجام می‌دادم بعد آنها خودشان مصوبه درست می‌كردند. چون در آن زمان برای من سریع عمل كردن مهم بود. بعد هم به هیئت مدیره موقع رفتنم گفتم كه هر كدام از تمام چیزهایی كه طی این مدت من برای گسترش انفورماتیك خریدم را نخواستید من خودم برمی‌دارم. چون من 14هزار متر زمین خریدم متری 20 هزار تومان؛ الان اگر بخواهند من خودم متری 40 هزار تومان می‌خرم.
جریان ماژول‌های LCD را تعریف می‌كردید.
اینجا بودیم كه با آقای ویسه رفتیم كره برای قرارداد و این مقدمه‌ای بود كه ما وارد زنجیره توزیع جهانی بشویم.
باور كردنی نیست كه مدیری با دید شما واقعا معتقد باشد كه می‌تواند چنین فناوری دست بالایی را یك مرتبه وارد ایران كند.
من به شما حق می‌دهم كه اینطور فكر كنید. چون من خودم به عنوان یك ایرانی گرفتار دید مشابهی هستم. آن موقعی كه من مدیر این جریان بودم نكته این كار این بود كه در وهله اول فناوری مال ما نمی‌شد. فناوری مال كره‌ای‌ها بود. آنها فقط نسل پنجم فناوری را به نوعی به ما انتقال می‌دادند؛ آن هم در حالی كه خودشان در بخش R&D داشتند نسل 7 را كار می‌كردند.
همان 5/5 هم خیلی است چون من شك دارم كه حتی این سطح از فناوری هم وارد ایران می‌شد.
چرا وارد می‌شد. این جریانات حساس بود چون آن اتاق پاك یا اصطلاحا (Clean Room) كه برای تولید فناوری LCD لازم است به گونه‌ای است كه در آن می‌توان حتی در انرژی هسته‌ای هم کاربرد دارد. یك مذاكره كننده آمریكایی هم در جریان مذاكرات بود كه در واقع با ما و كره‌ای‌ها به صورت سه جانبه می‌نشست و مذاكراتی می‌كردیم؛ یعنی من مجبور بودم این پروژه را به گونه‌ای پیش ببرم كه آنها بدانند این پروژه LCD است نه چیز دیگر.
حالا چی شد كه پروژه زمین خورد؟
الان تعریف می‌كنم. ما با آقای ویسه كه رفتیم دیدم كه حتی دولت هم نمی‌تواند یك میلیارد دلار در این زمینه سرمایه‌گذاری كند. پروژه را كردیم 6 میلیون دلار. این هم عملا فقط مونتاژ بود.
واقعا این مونتاژ در قبال این همه سرمایه‌گذاری فایده‌ای هم داشت؟
من نمی‌خواهم بگویم كه ما خیلی دید بلند مدتی داشتیم. ولی اگر دقت كنیم می‌بینیم آن زمان نفت و حمل و نقل خیلی بهای پایینی داشت. وقتی من با آقای ویسه در این مورد حرف می‌زدیم، جفت‌مان مطمئن بودیم كه قضایا به این ترتیب باقی نمی‌ماند. بنابراین مطمئن بودیم كه این صنعت در آینده نه چندان دور به صرفه خواهد بود كه اگر به وجود می‌آمد می‌شد.
چرا شیراز را انتخاب كردید؟
جوابش خیلی ساده است. شما حتی اگر به مطالعات پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم برگردید می‌بینید در مناطقی كه صنایع الكترونیكی ایران تاسیس شده، به سبب مطالعات بوم‌شناختی خارجی‌ها درباره مسائلی مانند زلزله، سیل، آب و هوا و حمل و نقل همواره شیراز در صنایع الکترونیکی اهمیت داشته است.
نگفتید چرا جواب نداد.
ما نمی‌خواستیم كاملا وارد بخش تولید بشویم. در این كارخانه كه می‌خواستیم راه بیندازیم 30 درصد از سهم هم مال كره‌ای‌ها بود كه انگیزه داشته باشند بیایند سرمایه‌گذاری كنند. این جوری ما وارد زنجیره تامین جهانی می‌شدیم و به صرفه كشورهای منطقه هم بود كه بیایند از ما ماژول LCD بگیرند تا از خود كره. همان موقع به آقای امیری از مادیران هم پیشنهاد كردم كه بیایند در این طرح سرمایه‌گذاری كنند كه بعد از جلسه با آقای ویسه گفت حتما این پروژه را ادامه بدهید و من هم از شما ماژول می‌گیرم ولی واقعا سرمایه لازم برای این پروژه سنگین است. پس واقعا ما رقیب بخش خصوصی نبودیم.
فكر كنم همین دوره بود كه یك دفعه به صرافت افتادید شركت را خصوصی اعلام كنید.
جریان این خصوصی شدن هم این بود؛ در همان سفر كه به من و آقای ویسه یك غذای كره‌ای دادند حالمان بد شد و نصف شب دنبال مك‌دونالد  می‌گشتیم و آقای ویسه در گیر و دار جور كردن پول لازم بود. آقای ویسه برگشت به من گفت ببین اینها با شما این جوری قرارداد نمی‌بندند، من می‌آیم 51 درصد شركت شما را خصوصی می‌كنم برو دیگر با امكانات بخش خصوصی كار كن. زنگ زد به مدیرعامل سرمایه‌گذاری رنا؛ از همان كره.
از همان اول مشخص بود سرمایه‌گذاری به نوعی جیب به جیب است!
حالا شما هر جور دوست دارید تفسیر كنید، ولی آقای ویسه به مدیر رنا گفت می‌خواهم در یك پروژه سرمایه‌گذاری كنم، پروژه ملی است و من هم برایم سرعت خیلی اهمیت دارد. این جوری شد كه رنا آمد.
اگر این طور است چرا هم شما و هم مدیر بعد از شما را دولت انتخاب كرد؟
این دیگر از تبعات كار كردن در محیط‌های دولتی است.
راستی هنوز هم نگفتید كه چرا بالاخره با وجود زمین و سرمایه و خصوصی‌سازی آخرش هم این پروژه انجام نشد.
فكر می‌كنم این سوال شما خودش یك بحث یكی دو ساعته احتیاج دارد كه من به شما بگویم چرا شركت‌هایی كه چند سهامدار دارند، سهامدارانشان توان سرمایه‌گذاری ندارند و به مشكل می‌خورند.
پس یعنی سرمایه نداشتید؟
رنا چون دید توان سرمایه‌گذاری 51 درصدی را ندارد رفت شركت توسعه صنعتی را با خودش آورد ولی شركت توسعه صنعتی الان با 300 هزار تا سهامدار مشكل قیمت سهام دارد. حكایت آن بابایی است كه می‌رود دكتر می‌گوید من پاركینسون دارم. این لرزش دستم من را دیوانه كرده. دكتر یك پودری به این آقا می‌دهد و می‌گوید این را هم بزن تا ژله‌ای بشود بخور لرزش دستت بهتر می‌شود. بیمار هم می‌پرسد پدر جان این ژله‌ای كه نمی‌تواند خودش را نگه دارد چطوری قرار است من را نگه دارد؟!
دردسرها از همین جا شروع شد. نه؟
بله از اینجا بودكه ما افتادیم در یك چرخه باطل.
سر و كله كلونایزر كی پیدا شد؟
كلونایزر این جوری بود كه یك روزی آقای ویسه به من گفت یك نفر آمده می‌گوید من لپ‌تاپ تولید كردم؛ برو ببین. من هم رفتم به یک دفتری در ساختمان سهند كه الان همه‌اش مال افرانت است؛ دیدم یك آقایی با اعتماد به نفس بالای به من گفت من به شما وقت ندادم چه جوری آمدید اینجا. حالا اگر خواستی بمان حرف بزنیم! كه من هم گفتم نه بی‌خودی اصرار نكن و خلاصه همان جلسه اول با هم دعوایمان شد. كلا آقای كاشانی از آن آدم‌هایی است كه یك دفعه خیلی تند می‌رود بعد یك مرتبه كوتاه می‌آید.
از خود پروژه خوشتان آمد؟
راستش من رفتم پیش آقای ویسه گفتم این پروژه‌ای كه این می‌گوید یك دستگاه چند منظوره (All in One) است؛ آن زمان به این شكل دستگاه چند منظوره نبود. تاكید كردم اگر این پروژه سریع انجام شود شانس زیادی دارد؛ اگر سریع انجام نشود كه عمر مفیدش یكسال هم نیست.
من مطئمنم شما از این قضیه حمایت كردید.
تنها قضیه جالب برای من در كل این بحث همانطور كه آن موقع به سازمان گسترش هم گفتم این بود كه آقای كاشانی یك امتیازی ثبت كرده بود به نام DNA دیجیتالی (Digital DNA) من گفتم كه نمی‌دانم این امتیاز (Patent) واقعا ثبت شده یا نه ولی اگر ما بتوانیم این امتیاز را در اختیار بگیریم و كلونایزر را هم بسازیم چون بالاخره یك امتیاز جهانی در ایران محقق شده، این قضیه صاحب ارزش است. در كل به نظر من 50 درصد امكان موفقیت داشت كه برای صنایعی مانند IT 50 درصد خیلی شانس خوبی است.
سازمان چی فكر می‌كرد؟
در سازمان همیشه یك عده‌ زیادی موافق و مخالف بودند ولی نظر خود من این بود كه ما داریم یك طرحی را برای اولین بار در ایران انجام می‌دهیم ببینیم می‌شود یا نه.
به نظرتان چرا این پروژه هم نتیجه نداد؟
من خودم بارها به آقای كاشانی گفتم كه این اشتباه است كه شما فكر می‌كنید می‌توانید تا آخر عمرتان از دولت پول بگیرید. دو سال قبل از اینكه از گسترش بیایم بیرون به ایشان هشدار دادم كه دیگر باید بفروشید.
پس چرا نفروخت؟
آن موقع پروژه كلونایزر 4 هزار دستگاه داشت كه هر كدام را می‌شد حدود یك میلیون و 200هزارتومان فروخت. آقای كاشانی می‌گفت یك میلیون و 600. بعد از یك ماه آمد گفت همان یك میلیون و 200 بفروشید. گفتم دیگر نمی‌شود فقط 900 هزار تومان. باز رفت سه ماه دیگر آمد گفت بفروشیم، گفتم 600 هزار تومان، پرسید چرا؟ گفتم من آن موقع این قیمت‌ها را دادم. IT مثل میوه است باید بعد از چند وقت تا نگندیده پول بدهید تا ببرندش.
پس قیمت‌گذاری اشتباه بود كه كلونایزر نفروخت؟
بله قیمت‌گذاری اشتباه بود. همان فروشگاهی كه ما در پایتخت داشتیم و تا من رفتم جمعش كردند برای این بود كه به هر ضرب و زوری شده این دستگاه بفروشد ولی چون قیمت درست نبود نشد. من رفتم مالزی هزارتای این دستگاه را فروختم دانه ای هزار دلار. گفتم آقای كاشانی بده این جنس را بفروشم. چند تا سود دارد؛ یكی اینكه صادر می‌شود یك میلیون دلار برای مملكت ارز می‌آورد. یكی دیگر اینكه فردا عكس بگیر بگو خارجی‌ها استفاده می‌كنند ایرانی‌ها نمی‌كنند؟! گفت نمی‌دهم. فقط هزار دلار؟ این جنس مثل آسپرین است مردم برایش صف می‌كشند. جدا از این قضایا بود كه من كم‌كم از هیئت مدیره كلونایزر خارج شدم.
زمانی ادعایتان بود كه این جریان اصلا به شما ربط ندارد.
اینطوری هم بود چون مدیریت و سرمایه‌اش كاملا مال خود سازمان گسترش بود.
ولی شركت شگرف هنوز هم جزو مجموعه سابق شماست.
این بحثی است كه من خیلی مایل نیستم وارد آن بشوم. چون به نظرم درست است كه این شركت‌ها را من ایجاد كردم ولی اگر قرار باشد حتی آنها را جراحی كنند و قطع كنند باز هم این قضیه دل می‌خواهد.
آینده كلونایزر را چطور می‌بینید؟
الان این جنس را 450 دلار در جهان می‌خرند. من همین چند وقت پیش اسپانیا بودم برایش مشتری پیدا كردم كه به ایشان ایمیل زدم با خود شركت تماس بگیرند. الان نمی‌دانم قضیه چی شد. حدس من این است كه چون یك زمانی من به سازمان گسترش پیشنهاد دادم بیاید 20 میلیون دلار در این قضیه سرمایه‌گذاری كنید تا من قیمت این دستگاه را بكنم 340 دلار و مرحله كاهش بهای تمام شده (Cost Reduction) انجام شود. فكر كنم هنوز دنبال آن فاز هستند.
گذشته از كلونایزر سر پروژه مركز آموزش‌تان هم به نظرم خیلی جنجال درست شد.
جنجال‌ها سر قضیه مدركش بود كه الان شنیدم دارد درست می‌شود.
حالا جدا از بحث پروژه‌ها فكر نمی‌كنید با استفاده از روابط‌تان در این اواخر واقعا حیطه فعالیت‌تان خرد شده بود؟
اول بگذارید این قضیه را روشن كنم كه ما هیچ‌وقت واردات نمی‌كردیم، هرچه كه در این باره شنیدید شایعه است اما درباره مدل تجاری‌مان باید بگویم كه كاری بسیار شبیه شركتی با فروشگاه‌های زنجیره‌ای مانند والمارت (Wal-Mart) است؛ یعنی دیگران جنس را می‌آوردند به من و زنجیره فروش من در دولت می‌دادند كه برایشان توزیع كنم. الگو هم فروش امانی یعنی (Pay On Sale) بود. تازه اگر هم می‌فروختم بعدا پولشان را می‌دادم چون با پول همین‌ها بود كه من كار می‌كردم.


در این زمینه از آرشیو ایستنا:
- مدیرعامل سابق گسترش انفورماتیك از پشت پرده دوران مدیریت خود می‌گوید




لینک ثابت || اضافه شده توسط آرش کریم بیگی|| نسخه قابل چاپ || بازگشت به صفحه اصلی || آرش کریم بیگی

برای عضویت در خبرنامه پیامکی ایستنا اینجا را کلیک کنید. برای عضوریت در خبرنامه روزانه ایمیلی ایستنا؛ نشانی پست الکترونیکی خود را در فرم زیر وارد نمایید. پس از آن به صورت خودکار ایمیلی به نشانی شما ارسال میشود، برای تکمیل عضویت خود و تایید صحت نشانی پست الکترونیک وارد شده، می بایست بر روی لینکی که در این ایمیل برایتان ارسال شده کلیک نمایید. پس از آن پیامی مبنی بر تکمیل عضویت شما در خبرنامه روزانه  ایمیلی ایستنا نمایش داده میشود.


فهرست آخرین عناوین

 
    تبليغات  
 







 
  سفارش آگهی